داستان های عاشقانه | بلاگ

داستان های عاشقانه

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

افزایش بازدید - افزایش بازدید

عشق و بندگی

 

جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی‌یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه هنگامیکه دلباختگی او را دید و جوان را ساده و خوش قلب یافت، به او گفت: پادشاه اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده‌ی مخلص خدا هستی، خودش به سراغ تو خواهد آمد.


جوان به امید رسیدن به معشوق، گوشه‌گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش پروردگار مشغول شد، به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت. روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد، احوال وی را جویا شد و متوجه شد که وی از بندگان با اخلاص خداوند است. در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند، جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد.

همین که پادشاه از آن مکان دور شد، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نامعلوم رفت. ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی وی پرداخت تا علت این تصمیم را بداند. بعد از مدتها جستجو او را یافت و گفت تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آن گونه بی قرار بودی، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و خواستار ازدواج تو با دخترش شد فرار کردی؟

جوان گفت اگر بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود، پادشاهی را به در خانه‌ام آورد، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانه‌ی خویش نبینم؟
 

داستان عاشقاه,عشق,عاشقی,جملات عاشقانه,پسر و دختر پادشاه,بهترین داستانها,برترین داستانها,بهترین سایت عاشقانه,...
نویسنده : ghashang73 بازدید : 136 تاريخ : شنبه 21 تير 1393 ساعت: 16:02

عاشقانه,جملات عاشقانه,دلنوشته ها,عشق,...ادامه مطلب
نویسنده : ghashang73 بازدید : 126 تاريخ : دوشنبه 21 بهمن 1392 ساعت: 8:38

یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش …


 

طنز,زرنگی,...ادامه مطلب
نویسنده : ghashang73 بازدید : 165 تاريخ : دوشنبه 21 بهمن 1392 ساعت: 8:12